گاه نوشتهای یک مخلوق

آخرین یادداشت ها
ناله دل
در پی راهی شدنم،
شور و شرر
فراق
ماه
باغبان
سلام
خدایا کاری کن!
ای دریا قطره از برای چه؟
چه هاست در سر این قطره محال اندیش
غفلت
شبی بارانی
عشق
از در عیش درای و به ره عیب مپوی
چه کنم؟
آرشیو
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
موضوعات
لینک های روزانه
اهداء عضو پس از مرگ
بعد از مرگ ممکن است بتوانیم در بدنی دیگر زندگی بیافرینیم
لینک دوستان
در "حضور"
ونوس
دل نوشته های شمیم
ما لایق بهشت اوییم
دفتر انشاء من
تبادل نظر پیرامون نرم افزارها
لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
گاه نوشتهای یک مخلوق
جستجو در وبلاگ

امکانات
تعداد بازدیدکنندگان
2603

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com

پرفسور بالتازار Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
ناله دل

شور و شرر در سرم، در پی تطهیر شد

عاقبت این مهملم در پی تکفیر شد

دست دعا برده ام بر در محبوب خود

ناله دل در پیش شیون شبگیر شد

می نگرم در رخش، در قد و بالای او

در پی آن حیبتش، لرزه بر اندام شد

می نگرم بر خودم، بر بنه و پیکرم

از خجلت بر جبین، شرم سرازیر شد

پاکی آن مهجبین، زاری این قد خمین

شعله عشق بر زمین، نور در افلاک شد

مرغ هوا من شدم از حسرت روی تو

هدهد من گم شده، وای که هیهات شد

میکشم از هر طرف بال در این آسمان

طائر دل در رهت گمره این نور شد

گر نکنی تو نظر بر من بی همسفر

کوی تو و ارقنون؟ وای که اوهام شد

8:42 PM | ارقنون | نظرات [4]

در پی راهی شدنم،
Image and video hosting by TinyPic
باز هم در سدد آمدنم
از خود به خودم ،در پی راهی شدنم
از خدا در طلب چشمی بینا
در ره منزل خود ،در پی ساقی تنم
ساقی ار مست کند چشم جهان بین مرا
بی شکی، منظر حق را بود هر جا وطنم
گر چه از نامه خود ،چشم به چپ میدارم
چشم بر درگه مهر ،میکند امیدوارم
ای خدا دستم تو بگیر ار نه چه سود
اگرم چشم به خلق تو نگه من دارم
گاهی از فکرت خود راه به بیراهه برم
گیر از من ره این عقل و بنه تا بروم
بنما رایت و آیت خود را تو به من
تا ببندم دهن عقلو به ره حق بروم
ارقنون را تو بگفتی که سیاه است ،صراط
آفرین بر تو ،بدان در پی راهی شدنم
10:15 PM | ارقنون | نظرات [3]

شور و شرر
شور و شرر در سرم،در پی تطحیر شد
عاقبت این مهملم ،در پی تکفیر شد
دست دعا برده ام بر در محبوب خود
ناله ی دل در پیش،شیون شبگیر شد
می نگرم در رخش،در قدو بالای او
در پی آن هیبتش،لرزه بر اندام شد
(نمیدانم بیش از این هرچه کردم در سرم چیزی نیامد شاید آخر داستان همین باشد،کاش که رحمی کند..)
00:30 AM | ارقنون | نظرات [0]

فراق
Image and video hosting by TinyPic
در طلبم ،در عطشم،زین فراق
میزندم بر سر جان این فراق
یکطرفم شوق سراسر شدست
پیش میخواندم از درو ،فراق
یک طرفم فعل و گناهانم است
میکندم دور تر از دور ،فراق
در پی خورشید به هر سو روم
خیمه ایی بر سر خورشید شدست آن فراق
در به در کوچه شب های غم
در پی خورشید شدم زان فراق
کاش که خورشید طلوعی کند
تا که به زیر آورمش آن فراق
در پی معنی خودی ،ارقنون
کاش که بر عشق رسی زین فراق
5:56 PM | ارقنون | نظرات [3]

ماه
Image and video hosting by TinyPic
ماه همیشه در حلال کامل است
خود را بنگر که در کجا ایستاده ایی؟
آنرا قرصی روشن میبینی
یا در پشت آن ایستاده ایی و در تاریکی؟
چه ساده و شاید خنده دار!
وقتی قرص ماه را یافتی برای رسیدن به خورشید
دیگر راهی نمانده
همه ما به یک جا مینگریم
با این تفاوت
که هر کس در جایی ،به گونه ایی و به شکلی میبیند
و خوش به حال آنکه، میداند کجا،چگونه و چطور نگاه کند
وبدانیم همه چیز تنها یک چیز است....
12:11 PM | ارقنون | نظرات [3]

باغبان

به فصل ها نگاه میکنم

نگاهی هم در دل خویش

شباهتی غریب دارند،

هر کدام بهار و تابستان،

پاییز و زمستان را مدام در چرخشند        

کاش همه می دانستیم

وظیفه ما در این باغ،در این چهار فصل دل چیست

در بهارش:

 سر شار از امید ،در پی توشه ایی

سراسر شکوفه میشویم،باید مواظب باد های مرموز باشیم

تا شکوفه هایمان بر زمین نریزد

در تابستانش:

آن شکوفه هارا به میوه برسانیم و ره توشه پاییز و زمستان کنیم

سر سبز و شاد،زندگی را بفهمیم

 در پاییزش:

به زرد شدن برگ ها بنگریم و در فکر تازه شدن از نو باشیم

برای این مقصود باید آسان دل بکنیم

در زمستانش

و خوش بحال کسی که در زمستان بجای اندوه و حسرت بهار و تابستان ،

زمستان را میفهمد

زمان را غنیمت میشمرد

شاخه های به کج رفته را میبرد و دور میریزد

زمین دلش را شخم میزندو کنکاش میکند و از نو

برای بهاری نو

رویشی نو

از سال پیش آماده تر میسازد

او صبر را نیز میفهمد

                               آری این فصل ها بر همه میگذرد

                              فقط باید حکمت زندگی را بفهمیم

                                بیایید باغبانی هوشیار باشیم.

02:05 AM | ارقنون | نظرات [8]

سلام
خدایا دوباره سلام!
رنگ رخسار زردم از شرم حضورت سرخ شده
از بس که سلام کردی و جوابت ندادم،شرمم باد!
رزوی نمیدانستم،غم ندانستن داشتم
روزی دانستم،نمی دانستم با این دانستن چه باید بکنم
Image and video hosting by TinyPic

دانستم که عشق هست،
عاشقی نمیدانستم،
از شوقش سر به بیابان دل نهادم
آمدم عاشق شوم ،چنان هیبت عشق مبهوتم کرد
که ناگهان خر شدم و پشت پا بر همه چیز زدم
ترس تمام وجودم را گرفت
آخر عشق پاک بود و من من آلوده
دلم راضی نمی شد
و او چه بزرگوار بود
حال دیگر او رهایم نمی کرد
هی در زد ،در زد، در زد............
چراغ هارا خاموش کردم
پشت در نوشتم کسی خانه نیست
صدای در دیگر نیامد
با خود گفتم رفته است ،شاید
در را باز کردم
گل سرخی در پشت در بود
با خود گفتم شاید کار او باشد
آن را برداشتم و به داخل خانه آوردم
عطرش فضای دلم را نور باران کرد
همه ی دلم مسخ شد
تمام دیواره دلم فرو ریخت و رنگی نو گرفت
نا گاه دیدم:
عشق با تمام بی انتهاییش به اندازه تمام وجودم در خانه من است.


1:22 PM | ارقنون | نظرات [5]

خدایا کاری کن!

خدایا سلام!


مرا میشناسی؟ من عشقم!


حتی اگر تو هم مرا نشناسی تعجب نمیکنم!


آخر تو خودت مرا به این حال در اوردی


کی؟


آنروز که مرا در دل انسان گذاشتی


و حال،روزگار امروزم را ببین


از غم درد این مردم دوستار غم و نفرت


در سوراخ های زمان مخفی شده ام


گاه در دل اندک انسان هایی که از من سر شارند مخفی می شوم و هر دویمان از غم وضع این دنیا خون گریه میکنیم


همه از من حرف میزنند اما دریغ!


اما دریغ از این که یک بار هم مرا در دلشان پناه داده باشند


خدایا سرگردان شده ام


خدایا مرا از وجودت جدا کردی ،به این دنیا انداختی، در دل انسانهایی که


مرا همچون زباله ایی در پشت در دلشان گذاشته اند .


بیرون رانده شدم


گاه دوست دارم که قید همه چیز را بزنم ،میدانی چرا؟


وضع غم و خشم و نفرت و دروغ را ببین


همه شان بقدری ثروتمند شده اند که مرا به تمسخر میگیرند


اصلا چرا عشق خوبست؟


خودم هم دیگر دارد فراموشم میشود


درد از این بالا تر چیست؟که آن عده کمی هم که میخواهند مرا پناه دهند ،چنان چهار ستون بدنشان در زیر بار این دنیا خرد میشود


که عطایم را به لقایم میبخشند


خدایا کاری بکن،


**به فتراک ار همی بندی خدایا زود صیدم کن


که آفتهاست در تاخیر و طالب را زیان باشد**


3:28 PM | ارقنون | نظرات [5]


Powered by: Apadana Design.ir