X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های سیاسی، اجتماعی، ادبی
 

چند وقتیه نه ذوقی برای نوشتن دارم نه انگیزه ایی نه ایده ایی.... 

هروقت دستم به سمت قلم می خواد حرکت کنه یاد اون نویسنده های قابل و ارزشمندی میوفتم که الان گوشه زندون حتی قلم و کاغذی ندارن که برای خودشون چیزی بنویسن و یا اون نویسنده و روزنامه نگارایی که تحت فشار های موجود نمیتونن حرف دلشونو بنویسن و فقط خون دل می خورن. 

پس کوچکی مثل من چه حرفی میتونه داشته باشه؟. 

از خودم شرمم میشه و قتی یاد جوونی میوفتم که بخاطر سنگی که توی دستش بوده و میخواسته خشمشو نسبت به این ظلم نشون بده داره میره بالای چوبه دار.  

همیشه فقط امید به همه میدادیم اما حالا چی؟ فقط انتظار یه خفقان و اختناق عمومی رو میکشیم.. 

  

[ چهارشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1388 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ ارغنون ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 25410