X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های سیاسی، اجتماعی، ادبی
 

قصد کردم تمام هزار توی زندگیم را بپیمایم

کوچه به کوچه زندگیم را خواستم پیاده طی کنم ،از نفس افتادم

باید چاره ایی می اندیشیدم،خسته بودم

احساس تشنگی کردم

به سمت چشمه دل به راه افتادم

نردبانی بر دل خود گذاشتم و خواستم از آن بالا بروم

بشدت میتپید و چندین بار زمین خوردم

سعی کردم آرامش کنم

کمی آرام شد ،چون من کنارش بودم

بالا رفتم،بالاتر....

حال بر روی دژ زندگی خود ایستاده بودم

اولین بار بود که شهر دلم را از بالا میدیدم

ناگاه دلم لرزید!

کوچه پس کوچه های این شهر بشکل کلمه ایی برایم مجسم شد!

                                             <<عشق>>

[ شنبه 10 آذر‌ماه سال 1386 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ ارغنون ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 25410