X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های سیاسی، اجتماعی، ادبی
 

خدایا سلام!


مرا میشناسی؟ من عشقم!


حتی اگر تو هم مرا نشناسی تعجب نمیکنم!


آخر تو خودت مرا به این حال در اوردی


کی؟


آنروز که مرا در دل انسان گذاشتی


و حال،روزگار امروزم را ببین


از غم درد این مردم دوستار غم و نفرت


در سوراخ های زمان مخفی شده ام


گاه در دل اندک انسان هایی که از من سر شارند مخفی می شوم و هر دویمان از غم وضع این دنیا خون گریه میکنیم


همه از من حرف میزنند اما دریغ!


اما دریغ از این که یک بار هم مرا در دلشان پناه داده باشند


خدایا سرگردان شده ام


خدایا مرا از وجودت جدا کردی ،به این دنیا انداختی، در دل انسانهایی که


مرا همچون زباله ایی در پشت در دلشان گذاشته اند .


بیرون رانده شدم


گاه دوست دارم که قید همه چیز را بزنم ،میدانی چرا؟


وضع غم و خشم و نفرت و دروغ را ببین


همه شان بقدری ثروتمند شده اند که مرا به تمسخر میگیرند


اصلا چرا عشق خوبست؟


خودم هم دیگر دارد فراموشم میشود


درد از این بالا تر چیست؟که آن عده کمی هم که میخواهند مرا پناه دهند ،چنان چهار ستون بدنشان در زیر بار این دنیا خرد میشود


که عطایم را به لقایم میبخشند


خدایا کاری بکن،


**به فتراک ار همی بندی خدایا زود صیدم کن


که آفتهاست در تاخیر و طالب را زیان باشد**


[ دوشنبه 19 آذر‌ماه سال 1386 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ ارغنون ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 25410